تبليغاتX
تفریح و سرگرمی

تفریح و سرگرمی

۳- کمتر بخورید

تغییر ساده و موثر برای داشتن زندگی بهتر

تغییرات ساده و کوچک می توانند تاثیر به سزایی را در زندگی شما بگذارند. این تغییرات حتی می توانند مسیر زندگی شما را به کلی عوض کنند و آن را به سمت و سویی جدید سوق دهند. می توانید تغییرات زیر را به صورت پله پله اعمال کنید و شاهد تغییرات مثبت در زندگی خود باشید. برخی از این تغییرات کوچک و موثر را در این مطلب مطالعه کنید.

۱- روزانه پیاده روی کنید
نسل بشر برای دویدن و راه رفتن خلق شده است و ما برای نشستن به دنیا نیامده ایم. راه رفتن روزانه می تواند سلامت فیزیکی شما را تامین کند و از آن مهمتر می تواند به آرامش ذهنی شما نیز کمک کند. پیاده روی و دیدن انسان های دیگر به بهبود روحیه شما کمک خواهد کرد.

۲- سحرخیز باشید
یکی از مزایای اصلی سحرخیزی نبود سر و صدا در ساعات اولیه صبح است. شما می توانید در آن زمان کمی قدم بزنید، مدیتیشن انجام دهید و یا برخی امور روزانه خود را که نیاز به تمرکز دارند، انجام دهید. صبح زود بهترین ساعت برای خلق ایده های جدید است.

۳- کمتر بخورید
پرخوری نکنید. آهسته غذا بخورید و زمانی که سیر شدید از غذا دست بکشید. مطمئنا پس از غذا لحظات بهتری را خواهید داشت.

۴- تنها نظاره گر نباشید، دست به کاری بزنید
به جای اینکه دیگران را تماشا کنید و رفتارهای آنها را زیر نظر بگیرید، بهتر است دست به کار شوید و در زندگی تان کار مثبتی را انجام دهید.

۵- با آرامش حرکت کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 19:36  توسط   | 

ماجرای ازدواج دوست من با یک دختر پولدار!!

ماجرای ازدواج دوست من با یک دختر پولدار!!

یکی از دوستام با یه دختر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که ۵ ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه، دختره هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم!!
از فردای اون روز نشستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش!
من وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم، ۱۰ جور خودکار واسش عوض کردم، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگاش…، چایی ریختم روش و گل گذاشتم لای برگه ها و…
اونم تا میتونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ دختری دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و …

بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن طرف، دفتر خاطرات رو بُرد تقدیم ایشون کرد… دختره در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سرش کوبید و گفت: منو چی فرض کردی؟ اینکه سالنامه ۱۳۹۰ هست!! تو ۵ ساله داری تو این خاطره می نویسی؟ و اینگونه بود که دوست من هنوز مجرد است.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 16:42  توسط   |